| جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸ | ۰۹:۴۴
تک رمان
دانلود رمان یکی از برترین سایت های رمانی می باشد که سعی نموده است جدیدترین رمان های عاشقانه،غمگین،اجتماعی،پلیسی ،جنایی،طنز
دانلود رمان به ناچاری پی دی اف

دانلود رمان به ناچاری پی دی اف

 

خلاصه:

دانلود رمان به ناچاری با صدای جیغِ بلند من و خوردن سرم توی فرمون،دیگه نفهمیدم چی شد ….نوید …از درِ دادسرا بیرون اومدم و با موکلم خداحافظی کردم و به سمت ماشین رفتم . اومدم در رو باز کنم که تلفنم زنگ خورد، نگاه کردم و دیدم نیلوفر پشته خطه! جواب دادم

نیلوفر …

حسابی ترسیده بودم . یه خانمی کنارم ایستاده بود و نگرانم بود، به خاطر ضربه ای که به سرم خورده بود .

درد می کرد اما خون نمیومد! بیشتر از تصادفم ترسیده بودم و گریه می کردم تا اینکه از دردم گریه کنم!

به در ماشین تکیه داده بودم و گریه می کردم و به جلوی ماشین که داغون شده بود و به صندوق عقب و

پشت ماشین طرف مقابلم که تقریبا چیزی ازش نمونده بود نگاه می کردم که دیدم نوید رسید و کمی عقب

تر ماشینش رو پارک کرد و با نگرانی به سمتم اومد …

– سلام…خوبی؟؟ حالت خوبه؟

دانلود رمان به ناچاری

فقط گریه می کردم و حرفی نمی زدم تا اینکه راننده ماشینی که بهش زده بودم با عصبانیت به سمت نوید

اومد …

آقا کی باشن؟ !

– من برادرشونم…امرتون؟ !

امر؟…هه…داداش، خواهر گرامیت زده ماشین مارو نابود کرده بعد تو با قیف حرف میزنی؟

– چه قیفی آقا؟!…خسارتش هر چقدر باشه من تقبل می کنم

زنگ زدم پلیس بیاد

– باشه …

دستام رو جلوی صورتم گرفتم …

– نیلو…چطوری خوبی؟

+ ن…خوبم !

× آقا…آقا بیا جناب سروان اومدن …

یک ساعتی از اون ماجرا می گذشت . خسارت ماشین رو دادیم

و ماشینم رو بردیم تعمیرگاه . راننده خیلی

شاکی بود، حق هم داشت ! بد جور زده بودم بهش .

کیفم رو از توی ماشین برداشتم و رفتم سمتش؛ ازش

عذر خواهی کردم و اون هم خواهش می کنمی گفت

و آروم آروم به سمت ماشین نوید اومدم …

توی ماشین نوید نشسته بودیم و به سمت خونه میرفتیم .

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: :به ناچاری
  • ژانر: عاشقانه. اجتماعی
  • نویسنده: عطیه جبلی
  • تعداد صفحات: 262
  • منبع تایپ: رمانکده
    https://www.romann.ir/?p=8856
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات این مطلب

    نام

    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)

    وبسایت

    ما را بیابید

    دوستان ما
    آخرین نظرات
    • afsi : خيلي جالب بود،اميدوارم موفق باشيد....
    • reza177 : سلام پاک شد...
    • سوگند صیادی : سلام، وقت بخیر رمان حسرت نازنین در دست چاپه لطفا لینک دانلودش رو از داخل سایتتون...
    شبکه های اجتماعی
      کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
      طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
      طراح قالب : تمپ کده