دانلود رمان زندگی،گاهی تلخ گاهی شیرین

دانلود رمان زندگی،گاهی تلخ گاهی شیرین

| پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۱:۱۷
دانلود رمان
دانلود رمان یکی از برترین سایت های رمانی می باشد که سعی نموده است جدیدترین رمان های عاشقانه،غمگین،اجتماعی،پلیسی ،جنایی،طنز
دانلود رمان زندگی،گاهی تلخ گاهی شیرین

دانلود رمان زندگی،گاهی تلخ گاهی شیرین

 

 

 

خلاصه:

دانلود رمان زندگی،گاهی تلخ گاهی شیرین عاشورا، فصل غم و اشک و درد است. فصل یتیمی گل ها و جوانه های ایمان است.فصل زجه و آه و ناله های مظلومین؛ عاشورا فصل ماتم و هم دردی و همدلی است.اوایل فصل زمستان بود. که مصادف با آغاز روزهای سوگواری آقا سید الشهداء (ع) می شد. جای جای کوچه های شهر نشانه ای از آمدن آن ماه پر عشق و درد؛ ماه ماتم و غم می 

از میان کوچه پس کوچه های شهر، خونه ای نظر مرا به خود جلب کرد.

فکر کردم بد نیست برم از نزدیک به آن جا یک نگاهی بندازم.

با اجازه وارد حیاط بزرگ و وسیع که به مساحت سیصد متر بود شدم.

از آن خانه های قدیمی اما شیک و لوکس بود.

سمت راست حیاط باغی که پر از درخت انواع میوه بود. به چشم می خورد.

چون تازه زمستان از راه رسیده بود. میوه های زمستانی این حوالی دیده می شد.

بسیار خوب بگذریم زیاد از میوه تعریف نکنم تا هوس خوردن میوه نکنید.

دانلود رمان زندگی،گاهی تلخ گاهی شیرین

آن طرف حیاط سه اتاق خواب با پذیرایی مجلل که کنار هر در اتاق گلدانی

با گل های رز و اطلسی قرار داشت. که چشم بیننده رو نوازش می کنند.

آن ور حیاط اتاقی بزرگ قرار داشت که مختص روضه خوانی بود.

حالا بریم سراغ ساکنین خانه.

پدر خانواده باقر آقا، شصت و پنچ سال بازنشست.

مادر خانواده اقدس خانم، شصت سال خانه دار.

پسر بزرگ خانواده سمیر سی و دو ساله متاهل.

پسر دوم خانواده یحیی بیست و هفت ساله متاهل.

پسر سوم خانواده میثم بیست و دو ساله مجرد دانشجو.

دختر اول و آخر خانواده محیا هجده ساله مجرد محصل.

عروس بزرگ خانواده نوشین بیست و هفت ساله پرستار.

بچه هاش، کیوان ده ساله کوثر هفت سال.

عروس دوم ندا بیست سال در حال حاظر خانه دار.

آسمان ابری بود و باد سردی می وزید و گواهی از بارش باران می داد. ندا که تازه کارهای خانه را انجام داده و به اتمام رسانده بود. با خستگی وارد اتاقش شد. تا کمی استراحت کند.

اما همان که وارد اتاق شد، صدای اقدس خانم را شنید که او را صدا می زد. از اتاق خارج شد و نزد او رفت.

– بله عمه جون اومدم کاری داشتی؟

اقدس خانم با غیض رو برگرداند و با تشر جواب داد:

دانلود رمان زندگی،گاهی تلخ گاهی شیرین

– اگه کار نداشتم مریضم مگه صدات بزنم.

ندا با حالتی گرفته سر به زیر انداخت و گوش به ادامه ی حرف های مادر شوهرش داد.

– گوش کن برای امشب مهمون داریم می خوام که یه شام مفصلی درست کنی که ابروم رو حفظ کنه. فهمیدی؟

ندا سر خم کرد و چشمی گفت سپس پرسید:

– مهمان کی هست؟

اقدس خانم رو ترش کرد و با ابروهایی گره خورده جواب داد:

– تو به این چیزها کاری نداشته باش کارت رو بکن نذار از دست تو شاکی باشم.

ندا نگاه معصومانه ای به او انداخت و طرف آشپزخانه رفت.

دختر بی چاره تازه می خواست کمی استراحت کند که نشد.

با تنی خسته مشغول به کار شد.

http://www.romann.ir/?p=1299
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام

ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)

وبسایت

آخرین نظرات
  • afsi : خيلي جالب بود،اميدوارم موفق باشيد....
  • reza177 : سلام پاک شد...
  • سوگند صیادی : سلام، وقت بخیر رمان حسرت نازنین در دست چاپه لطفا لینک دانلودش رو از داخل سایتتون...
شبکه های اجتماعی
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
    طراح قالب : تمپ کده