دانلود رمان میشل

دانلود رمان میشل

| پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۰:۴۶
دانلود رمان
دانلود رمان یکی از برترین سایت های رمانی می باشد که سعی نموده است جدیدترین رمان های عاشقانه،غمگین،اجتماعی،پلیسی ،جنایی،طنز

دانلود رمان میشل

خلاصه:

دانلود رمان میشل مادر چشمهای مهربانش را به من دوخت.دستهای همیشه یخ زده ام را به دست گرفت و فشرد. هنوز فراموشش نکردی ؟چرا به چیزهای خوب فکر نمیکنی؟ نمیتونم مامان وقتی نمیتونم چطور فراموشش بکنم؟!!کمی عصبانی به نظر میرسید .لب هایش را جمع کرد و گفت: اون اگه عقل داشت که تو رو رها نمیکرد. خواست خداست که نشد این وصلت سر بگیره. پس فراموشش کن.

عصبانی شدم نه از دست مادر بلکه از دست خودم راست میگفت و من در ابهام بودم و نمیخواستم حقیقت را درک کنم.با این حال صدایم را بالا بردم و گفتم :

– فراموشش کنم چطور من ساده را عاشق کرد .فراموشش کنم چقد دوسش دارم .فراموش کنم روز نامزدی نیامد و آبرویم رو برد.

مادر پوزخندی زد و گفت : دخترم برات متاسفم چون تو الانم دوسش داری.

سری تکان داد و ترکم کرد.دلم میخواست فریاد بزنم و از ته

دل گریه کنم اما از روزی که فرهاد به جشن نامزدی نیامد اشک

چشمهایم خشک شده بود .قطره ای اشک از قلبم و از احساسم

و به وسیله چشمم بیرون نمی ریخت،تا قلب خورد شده ام آرام بگیرد.

حتم داشتم اگر گریه میکردم بهتر میشدم.به زمانی فکرمیکنم که فرهاد

چون شیادی درماسک زیبا و دلربایی وارد زندگی ام شد و تا خواستم به

حضورش در خانه عادت کنم

عاشقش شده بودم.بدون او صبحانه نمیخوردم ، نهار و شما را بدون او فراموش میکردم.

فرهاد به عنوان معلم خصوصی وارد زندگی ام شد اما به جای علم ، عشق را به من هدیه

کرد و دیوانه ام کرد.تا خواستم بهتر بشناسمش ازم خواستگاری کرد

و نهایتا روز نامزدیمان با تمام وقحات و بی شرمی عروسش را ، من عاشق

را که طالب عشقش و محتاج نگاهش بودم

دانلود رمان عاشقانه میشل

را خورد کرد و نیامد.به نامزدیمان نیامد و من شدم مضحکه

مهمانان و سوژه ای برای خندیدنشان.بعضی ها میگفتند

دختر معین بزرگ ، کارخانه دار موفق ببین به چه روزی افتاده ،

بعضی ها میگفتند دخترش خیلی به پول به پدرش مینازید

حقشان بود که پوزشان به خاک بخورد.قلبم و روحم میشکند

وقتی به آن زمان فکر میکنم .از آن روز به بعد خجالت میکشیدم

و احساس شرم ساری میکردم و از رفتن به مهمانی و بیرون

دوری میکردم.آنقدر افسرده و خسته از زندگی بودم که دلم می

خواست بمیرم حتی امتحانش کردم اما ترس از خدا و گناه

http://www.romann.ir/?p=972
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام

ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)

وبسایت

آخرین نظرات
  • afsi : خيلي جالب بود،اميدوارم موفق باشيد....
  • reza177 : سلام پاک شد...
  • سوگند صیادی : سلام، وقت بخیر رمان حسرت نازنین در دست چاپه لطفا لینک دانلودش رو از داخل سایتتون...
شبکه های اجتماعی
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
    طراح قالب : تمپ کده