دانلود رمان نوازنده ی احساس | دانلود رمان

دانلود رمان نوازنده ی احساس | دانلود رمان

| سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ | ۱۰:۵۹
دانلود رمان
دانلود رمان یکی از برترین سایت های رمانی می باشد که سعی نموده است جدیدترین رمان های عاشقانه،غمگین،اجتماعی،پلیسی ،جنایی،طنز
دانلود رمان نوازنده ی احساس

دانلود رمان نوازنده ی احساس

 

 

 

خلاصه:

دانلود رمان نوازنده ی احساس همانطور که پیاز هارا هم میزد غرغرکنان روبه مادرش گفت:مامان این دختره دیگه زیاد از حد داره رو مخ من راه میره،فکر کرده کیه!…دو روزه اومده برام زبون دراورده فهیمه خانوم دستش را محکم روی میز روبه رویش کوباند و با صدای تقریبا بلندی گفت:

-بس کن دیگه دختر…الهی لال بشی چقدر غر میزنی…دو دیقه دندون به جیگر بگیر…سرمو بردی!

-تو هی از اون دختره دفاع کن بعدا عواقبشو میبینی فهمیه خانوم

با صدای میترا همان دختری که این روزها بعد از آمدنش زیاد از حد اعصاب دخترک را خورد کرده بود،زیر گاز را خاموش کرد و قاشق چوبی را کنار گاز گذاشت و به سمت میترا برگشت و گفت:

-چته؟

دانلود رمان نوازنده ی احساس

میترا اهمیتی به دختر نداد و روبه فهمیه خانوم گفت:

-فهمیه خانم آقا باهاتون کار دارن

دخترک موشکافانه پرسید:

-عموصالح با مامان چیکار داره؟

میترا با پوزخندی گفت:

-اینِش دیگه به تو ربطی نداره

دخترک اخمی کرد و به سمت در اشپزخانه رفت…میان چارچوب ایستاد و روبه مادرش فهمیه خانوم گفت:

-من میرم تو حیاط

فهمیه خانم با عصبانیت به گاز اشاره کرد و گفت:

-این بی صاحابارو سرخ نکردی

-ولم کن بابا

این را گفت و از آشپزخانه خارج شد…

به سمت تاب چوبیِ کنار درخت های چنار رفت و رویه آن نشست.

..دستش را زیر چانه اش گذاشت و به چمن های سبز زیر پایش خیره گشت…دلش گرفته بود،اما هیچکاری برای رفع گرفتگی دلش نمی توانست انجام دهد

…دلش از مادری که حسرت های زیادی به دلش گذاشته بود

،یا آن میترایی که زیاد از حد برای دخترک ساده سرتق بازی درمیاورد گرفته بود،اشکی از چشمان آبیش آمد…با دستش اشک را کنار زد و لبخندی تلخ زد

به روزگار سیاهش،با شنیدن صدای کسی که سالهاست کارش سرکوب زدن آن دختر یتیم است سرش را بلند کرد و خیره گشت میان چشمان پسر:

دانلود رمان نوازنده ی احساس

-تو که باز اینجا نشستی

-ببخشید که قبلش ازت اجازه نگرفتم

دختر از جایش بلند شد،خواست از کنار پسر رد بشود که پسر بازوی دختر را سفت گفت و صورتش را کمی نزدیک به صورت دختر کرد و گفت:

-اینجا خونه ی منه!اگه من اجازه ندم حق نفس کشیدنم نداری

دختر از شدت دردی که بازویش منتقل میشد اشک در مروارید های ابیش حلقه زد،با صدایی خش دار گفت:

 

  • نام رمان:نوازنده ی احساس
  • نویسنده:رعنا اهنگر
  • موضوع: عاشقانه،خانوادگی
  • طراح:حنا.دخت
  • تعداد صفحات:۲۰۰
  • منبع:رمانکده

 

 

 

http://www.romann.ir/?p=1356
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام

ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)

وبسایت

آخرین نظرات
  • afsi : خيلي جالب بود،اميدوارم موفق باشيد....
  • reza177 : سلام پاک شد...
  • سوگند صیادی : سلام، وقت بخیر رمان حسرت نازنین در دست چاپه لطفا لینک دانلودش رو از داخل سایتتون...
شبکه های اجتماعی
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
    طراح قالب : تمپ کده